من نمی دانم تنهایی را برای کدامین حکمتت خلق کردی؟!!!
شاید روزی پی ببرم به اینکه آدم ها با تنهایی هایشان پخته تر می شوند!
صدای ناز می آید،
صدای کودک پرواز می آید،
صدای رد پای کوچه های عشق پیدا شد.
معلم در کلاس در س حاضر شد ،
یکی از بچه ها از قلب خود فریاد زد برپا ، همه برپا ، چه برپایی شد آن برپا،
معلم نشئتی دارد ، معلم علم را در قلب می کارد، معلم گفته ها دارد،
یکی از بچه های آن کلاس درس گفتا بچه ها برجا .معلم گفت فرزندم بفرما، جان من ، بنشین ،
چه درسی ؟ فارسی داریم؟
کتاب فارسی بردار، آب و آب را دیگر نمی خوانیم ،بزن یک صفحه از این زندگانی را.
ورق ها یک به یک رو شد.
معلم گفت فرزندم ببین بابا،بخوان بابا،بدان بابا،عزیزم این یکی بابا، پسر جان آن یکی بابا، همه صفحه پر از باباندارد فرق این بابا و آن بابا ،بگو آب و بگو بابا ، بگو نان بگو بابااگر بخشش کنی با میشود با ، بااگر نصفش کنی با می شود با ، باتمام بچه ها ساکت ، نفس ها ، حبس در سینه ، به قلبی همچو آئینه .
یکی از بچه های کوچه بن بست ، که میزش جای آخر هست و همچون نی فقط نا داشت ، به قلبش یک معما داشت ،سئوال از درس بابا داشت.
نگاهش سوخته از درد ، لبانش زرد ، ندارد گوئیا هم درد ، فقط نا داشت.
به انگشت اشاره او سئوال از درس بابا داشت ،سئوال از درس بابای زمان دارد
تو گوئی درس های بر زبان داردصدای کودک اندیشه می آید،صدای بیستون ، فرهاد ، یا شیرین ، صدای تیشه می آید ، صدای شیرها ، از بیشه می آید .
معلم گفت فرزندم سئوالت چیست ؟؟
بگفتا آن پسر : آقا اجازه ، اینکی بابا و آن بابا ، یکی هستند ؟؟
معلم گفت آری جان من ، بابا همان بابا ست .
پسر آهی کشید و اشک او در چشم پیدا شد .
معلم گفت : فرزندم بیا اینجا چرا اشکت روان گشته ؟
پسر با بغض گفت : این درس را دیگر نمی خوانم .
معلم گفت : فرزندم چرا جانم مگر این درس سنگین است ؟
پسربا گریه گفت این درس رنگین است دوتا بابا ، یکی بابا ، تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟چرا بابای من نالان و غمگین است ولی بابای آرش شاد و خوش حال است ؟؟؟تو میگوی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟چرا بابای آرش میوه از بازار میگیرد ؟؟؟چرا فرزند خود را سخت در آغوش میگیرد ؟؟؟ولی بابای من هر دم ذغال از کار میگیرد؟؟؟چرا بابا مرا یک دم به آغوشش نمی گیرد؟؟؟چرا بابای آرش صورتش قرمز ، ولی بابای من تار است ؟؟؟چرا بابای آرش بچه هایش را همیشه دوست میدارد ؟؟؟ولی بابای من شلاق را بر پیکر مادر، به زور و ظلم می کارد ؟؟؟تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟چرا بابا مرا یکدم نمی بوسد ؟؟؟چرا بابای من هر روز میپوسد ؟؟؟چرا در خانه آرش گل و زیتون فراوان است ، ولی در خانه ما اشک و خون دل به جریانست ؟؟؟ تو میگویی که این بابا و آن بابا یکی هستند ؟؟؟چرا بابای من با زندگی قهر است ؟؟؟
معلم صورتش زرد و لبانش خشک گردیدند ،بروی گونه اش اشکی ز دل برخواست ،چو گهر روی دفتر ریخت ، معلم روی دفتر عشق را می ریخت ، و یک بابا ز اشک آن معلم پاک شد از دفتر مشقش .بگفتا دانش آموزان بس است دیگر ، یکی بابا در این درس است و آن بابا دیگر نیست .پاکن را بگیرید ای عزیزانم،یکی پاک کردند و معلم گفت :جای آن یکی بابا،خدا را در ورق بنویس و خواند آن روز خدا باباتمام بچه ها گفتند :خدا بابا
شاعر : پور عباس
به
سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمی ها طی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها، خدایا
نه امیدی در دل من
که گشاید مشکل من
نه فروغ روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهی
که ناله ای خرد با آهی
داد از این بی دردیها، خدایا
نه صفایی ز دمسازی به جام می
که گرد غم ز دل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی، خدایا
وه که به حسرت عمر گرانی سر شد
همچو شراری از دل آذر
خداوند بی نهایت است و لامكان و بی زمان**
**اما به قدر فهم تو كوچك می شود**
**و به قدر نیاز تو فرود می آید**
**و به قدر آرزوی تو گسترده می شود**
**و به قدر ایمان تو كارگشا می شود**
**ناامیدان را امید می شود**
**گمگشتگان را راه می شود**
**در تاریكی ماندگان را نور می شود**
**خداوند همه چیز می شود همه كس را**
**به شرط اعتقاد**
**به شرط دل پاكی**
**بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا**
**و مغزهایتان را از هر اندیشۀ خلاف**
**و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاك**
**و بپرهیزید از ناجوانمردی ها و ناراستی ها و نامردی ها**
**و چنین كنید تا ببینید خداوند چگونه**
**بر سر سفرۀ شما با كاسه ای خوراك و تكه ای نان می نشیند**
**و در كوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند**
**مگر از زندگی چه می خواهید كه در خدایی خدا یافت نمی شود؟**
ملاصدرا
زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی،چراغ دل برافروزی
امیدوارم ۹۱ برای همه اونایی که می شناسمشون و دوستشون دارم و همه اونایی که
نمی شناسمشون و دوستشون دارم بهترین سال باشه و به هر جایی که دلشون
می خواد برسن.

همه زندگیم،جونم رو از من بگیر ولی نذار ۱ تار مو از سرش کم بشه!
آمین
------------------------------------------------------------------------------------
خدایا از همه الطاف ریز و درشتت ممنونم.ممنون
برای تو مینویسم!برای تویی که عشقم را نفهمیدی!
قبل از دیدنت سوگند یاد کرده بودم که تا به جان زنده ام لب به عشق باز نکنم.ولی در همان نگاه اول قافیه را باختم!برایت سرودم،خواندم،گفتم ... و تو متهمم کردی!با رگبار زخم زبانت مرا به چوبه اعدام شخصیت بستی!با گفته هایت دلم را آزردی!
تاکنون تو مرا هر طور که خواستی شکستی!از این پس با سکوتم،من تو را خواهم شکست!
فقط بنشین به نظاره سکوتی که صدایش دل خراشتر و گوش خراشتر از نمکی کوچه مان در ظهر روز جمعه است!
***
سکوتت بهم گفت این من بودم که باختم..........
وقتی پیشتم سکوتت برام لذت بخشه چون غرق اشتیاق و تلاطم چشمات میشم ولی وقتی دوری........
باهام حرف بزن قبل اینکه بشکنیم..
ڒهنگه ههموو بهرد و داری کوردهواری،نه ،نهک تهنانهت کوردهواری بهڵکه ههموو وڵاتانی زۆڵم لێ کراوی بهخت ڒهشی جیهان له مانگی ڒێبهندانا شین بگێڕن!
ڒێبهندان له مێژووی نهتهوهکهما هه وری ڒهشی په ژاره ی له دوای خۆی بهجێ هێشتوه!دهك دوات ببڕێ وا هاتنت دڵتهنگه،دڵتهزێنه!
هێزی دهنگم،حۆرمهتی نهتهوهکهم،ههتاوی ماڵی مناڵه ههتیوهکانی وڵاتهکهم،نووری دیدهم، ئۆسوهی خۆ ڒاگری وخۆشهویسی ، ئازیزهکهم!
لهکوێــــــی وا ههموومان بێ وجوودت،به بێ دهنـــــــــــگت، نیگــــــــای گه رمت ،بێ ههناسهی مه سیح ئاسات که بۆنی ژیانی لێ ئههات،بێ دهسته قارهمانهکانت کـــــــــــــــــــه وا به مۆحهببهت ؛ ههیبهتی تهواوی زاڵمانی جیهانی شکانـــــد ههتیوو کهوتوین!
ههتا تۆ بوی،ههتا هه ناسه ی گیان گهشێنی تۆ له گه ڵمان بوو،خۆت مهرههمی زامی دڵی ههتیوهکان بوی،تۆ ههموو کهم و كوڒیه كانت پڕ ئهکردهوه،به بوونت هیچ کهم وكورتێ ئێحساس نه ئهکرا!
بهڵام ئێتسه بێ تۆ چی بکهین،کێ زامهکانی من و هاووڵاتیهکانم دهرمان بکا؟!
کێ ههیه له ژێر سێبهریا ههست به ئارام بون بکهم،ههست بهوه کهم که ئیتر کهس ناوێـــرێ دهس درێژی بکاته سهر وڵاته كه م؟کێ ههیه مهرههمی دڵی ههتیو کراوم بێ؟
کاکه ئهحمهد گیان،ئاواتی گهله بهش خۆراوهکهم نایێته دی؟!دۆعامان گیرا نابێ؟! رزگار نابین؟!
کاکه ئهحمهد گیان،هیوای ههتاوی نهتهوهکهم،دهنگمان ئهبیسی؟رهنگی زهردمان ئهبینی؟هێممهتی نیوه و ناتهواومان ئهبینی؟لهکوێی دهس بدهیته ژێر باڵمان و به دهسته پڕ هێزهکانت بمانپهڕێنیتهوه له مهنجهڵاوی بهدبهختی و چارهڕهشی بهرهو لای ئازیزی گیانان؟
بهخوا نهک من و هاوفکرهکانم،نهک کوردی ئێران،نهک تهنانهت کوردهواری،بهڵکو تهواوی جیهان جلی رهشی دوری له تۆی لهبهر کردوه!
بهخوا ئازیزهکهم دهنگی دڵ ڒفێن و رهنگی گهشت هێز ئهداتهوه به زهوی!به خوا ئازیزهکهی ئازیزهکهم نووسراوهکانی تۆ بۆنی ژیانی لێ دێ. وهک خۆت فهرمووت شهماڵی بههاراوی ههناسهی گیان گهشێنی ئازیز له ههناسهی تۆوه ئهبیسرێت!
نیشتمان له پاش 10 سال دووریت،چاوهڕوانی گهڕانهوهی ئازیزی بوو!وتیان خهڵکینه وا جهشنه،جهشنی هاتنهوهی نوێنهری ئازیزی گیانان،جهشنی بزووتنهوهی ژیان.
ئاویهر و سهخناخ و شاهۆ و تهواوی چیا و رووبارهکانی کئردهواری له دڵی زستانی رهش و رووتدا کهوتنه بزووتنهوه و مزگانی بههاریان بۆ خهڵک هێنا!
بهڵام کێ ئهزانێ قهرار وایه زستانی ههمیشهیی روو کاته وڵات!
21ی رێبهندان نزیکه!ڒهنگی دڵ ته زێنی له دووردیاره!
تماشا که ئاسمان!
ههموو گهله چهوساوهکهم،ههموو نهتهوه بهش خۆراوهکهم،وا هاتوونهته سهحرای پاڕانهوه که :خوایه تۆ خۆ ئهزانی حاڵی ئێمه چۆنه! خۆ ئهزانی چیمان بهسهر هاتوه! خۆ ئهزانی تهنیا کهسمان، خۆشهویسمان، پێشهوامان،خهفهت خۆری ههتیوهکانمان،دڵسۆزی ههژارهکانمان،کاکه ئهحمهدمان لا نهماوه!خۆ ئهزانی بێکهس کهوتووین،ده کوا دهنگێ؟!ده کوا دهسێ؟!ده کوا هێزێ؟!ده کوا شنهی شهماڵێ؟!ده کوا سێبهرێ؟!
خوایه ناشۆکری ناکهم بمبهخشه!!!من چوزانم حێکمهتی تۆ،من نازانم له کاری تۆ!بهڵام ئهوهنده ئهزانم ئهم گهلهی من زۆر نهدارن، زۆر ههژارن!
ده تۆخوا،خوای عهرز و ئاسمان،خوای رهحم و بهزهیی،باوکی ههموو ههتیوهکان،بارانی رهحمهتت ببارێنه بهسهر وڵاتهکهما، بهسهر تهنیا ماڵی خێر و رهحمهت و خۆشی وڵاتهکهم!بهسهر یاری وهفاداری کاکه ئهحمهد گیانا – کاکه سهعدی گیان – که ئهویش به وێنهی رههبهری،خۆشی له ژیانا نههێشتوه بۆ خۆی! خهفهتی گهلی،ههموو ژیانی گرتوهته بهر!
خوا گیانێ دڵمان به پهرهسهندنی رێگه ی پڕ له فامه بێ وێنهکهی باخهوان دڵشاد که!
خوا گیانێ دهنگی بهرز و پڕ له عهشقی کاکه ئه حمه د له زمانی كاكه سهعدی گیانه وه به ههموو وڵاتهکانی جیهان بگهیێنه!توخوا،خوا گیانێ گهشه و نهشهی باخی باخهوانه بێ وێنهکهمان رۆژ لهگهڵ رۆژ زیاتر که!ده توخوا، خوایه گیان ..............

یادته چند وقت پیش صدات زدم؟!بهت گفتم بیا...
میدونم صدام رو شنیدی!خودمم میدونم خیلی وقت بود صدات نکرده بودم!راستش رو بخوای اصلا روم نمی شد صدات بزنم!
ولی وقتی صدات زدم،عاجزانه صدات زدم!فکرشم نمی کردم اینقد زود صدام رو بشنوی!حالا فهمیدم که خودم،فقط و فقط خودم
مقصرم نه هیچ کس و هیچ چیز دیگه ای!
الان خوب میدونم که کجاها رو اشتباه رفتم!راهی برای برگشتن ندارم ولی حداقلش اینه که از این به بعد مثل گذشته ها نرم!مثل همه
اون خطاهایی که داشتم و تو دیدی ولی چشم پوشوندی!دیدی ولی به روی خودت نیاوردی!دیدی ولی فقط با تلنگر به خودم بهم تذکر
دادی!دیدی ولی .....!
نمیدونم فقط با تشکر خشک و خالی برات کاری بکنم هر چند هیچ کاری هم هیچ وقت از دست من برای تو برنمیاد! ولی همینجا مکتوب
بهت قول میدم که به بندگانت ابا تمام وجودم و با همه آنچه که از علمم یاد گرفتم کمک کنم!نتونستم تو به من کمک کن!خودم همینجا
مکتوب اعلام میکنم که بدون کمک تو من کاری ازم برنمیاد.پس خودت لطف کن و کمکم کن.
شاید کلا چند ماهی بیشتر از دوستیمان نگذشته است ولی انگار سالهاست همدیگر را میشناسیم!گاهی نگاهش میکنم و دنیا را در چشمانش جستجو .
هر بار در سیاهی چشمانش نور زندگی ام را میبینم.بازتاب دنیا از برق چشمانش به من میگوید که هنوز زنده ام.هنوز راه درازی در پیش دارم!
اما گاهی...گاهی چینی نازک احساسم را با تلنگری از صدایش میشکند!اینبار که خواستم به او بگویم ملایمتر باشد نفسم به شمارش افتاد!
پس به خود گفتم بگذار هرگونه که او دوست دارد مرا بشکند!شاید اینگونه بیشتر تبسم دلنشینش به نشانه غرور بر لبانش جاری گردد!